خرید بک لینک

امروز همه موهامو یکدفعه مشکی کردم سیاه سیاه

خیلی خوب شد

به مامانم گفتم برام از جلو موهامو کوتاه کنه

ولی چتری نشه بریزه بیرون در حدی که پشت گوش بذارمش...

کوتاه کرد

خیلی خوب شد

یه ذره مداد ابرو زدم و یک رژ کمرنگ

مامانم میگه چقدر قشنگ شدی....

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 19:57

برم چای دم کنم برای خودم بریزم بعد میام به موضوعی تعریف می کنم

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 19:57

از طریق یکی از دوستان با یک دکتری آشنا شدمالبته دکتری دارد پزشک نیستآشنایی مون هم برای این بود من یک سوال داشتم در زمینه آزمون دوستم معرفی کرد گفت خودش بهش زنگ میزند گفتم خب شماره بده خودم زنگ میزنم اول زنگ زدم رد تماس زدگفتم بی ادب...ولی یک ساعت بعد زنگ زدسوالامو پرسیدمکلی پاسخ سوالامو دادفهمیدم طرف نخبه استوقتی رزومه اش و برام فرستادکه نمونه بود البته...تا یاد بگیرم رزومه بنویسمتنها پیامی که براش گذاشتم این بودشما یک نابغه هستیدازم تشکر کردبعدم بهم گفتزندگی لحظهلحظههاش باید سرشار از تکاپو و دویدنهای لذتبخش باشهقطعا شما هم بینظیر هستی...بعدش که فهمید منم رزومه خوبی دارمبهم گفت اگه نتونستی ثبت نام دوره انجام بدی بیا با هم انجام بدیمیعنی اونم می خواست من و ببینداون فقط فهمیدم 66استمجرد بودنش و نمیدونمنصف شب برام وقت میذارهنمیدونم والااگه متاهل باشد که نمیشه ...جیغ زنش در میادالبته من که تلفن دستم اومدانقدر پر انرژی باهاش صحبت کرده بودم که هر کسی دیگر هم عاشقم می شدجدیدا نمیدونم چرا اینطوری شدمافراد ناشناس هم باشند یه جوری حرف میزنم انگار صد سال است می شناسم شونبعد هم سرد میشمنمیدونم چه دلیلی دارداما از این یکی خوشم میاد....خیلی باهوشه....بعدشم باشعور استاینترنت اسمش و سرچ کردم یه برادر دوقلو دارد

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 19:57

صفحه بندی